تبليغاتX
ترنم - من و او
پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است

 

در آينه به خود نگريستم

انگار مي توانستم غوغاي درونش را نظاره گرباشم

تركيبي از آب و سنگ و آتش و خاك

 

لبختد زدم

گريست

گريستم

خنديد

دلتنگ خودش بود

دلتنگ خويشتن خويش

 

و شكوه اي بي پايان

 

از خود بودن و خويش نبودن

و در آرزوي آزادي

شكستن

 رهايي

 

آنگاه كه منييتش ما مي شد

و 

 او ،  آنها

 

ناگاه نوايي نگران نيمي از وجودش را گرفت

فريادي شد

غريد

و شكست

 

كنون ،

من در چهره او ما شدم

و

او، آنها

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 22:50  توسط ویدا ظریف |