تبليغاتX
ترنم
پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است

 

و اينك باز هم يك نگاه ديگر

از پشت حصاري كوچك از جنس آهن ،

و او بود و معصوميتي بي پايان ،

و افسوس و اندوهي بر جان ،

دستان و پاهايش به ميله هاي زندان كوچكش بسته شده بود .

و او ،

حتي توان فرو دادن آب دهانش را هم نداشت .

و يك نگاه نگران ديگر با دستاني لرزان،

لقمه در دهان زنداني كوچك مي گذاشت .

و او در بند زندان درون و برونش حتي توان خوردن و گريستن هم نداشت

فقط نگاه بود

نگاه مي كرد و بي اختيار سرش را تكان مي داد،

به عقب ، به جلو ، به هر سو

انگار به دنبال روزنه اي روشن

براي فردايي ديگر مي گشت

روزنه اي كه از روز ازل در تقديرش نبود

و او كودك نا توان و معلول،

به جاي گريه بر اين تقدير مي خنديد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:9  توسط ویدا ظریف |