تبليغاتX
ترنم
پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است
 

 تا به حال شده است بخواهيد مطلبي بنويسيد و بدانيد چه مي خواهيد بنويسيد ، اما نتوانيد ؟!

اين شده است حكايت كار من !!!

مدتهاست كه مطلبي ننوشته ام و به قول استاد گراميم ، همه اش كم كاري بوده است و بس .

راستش را بخواهيد مي دانم چه بنويسم ولي نمي توانم ، موضوعات زيادي پيرامونم را احاطه نموده كه مي توان مانند همگان درباره آنها نوشت .

مي توان از ايدز نوشت ، از اعتياد ، مي توان مثل گذشته از كودكاني نوشت كه در خيابانها به دنبال يك لقمه نان سرگردانند و يا از مادراني كه راهروها و پله هاي دادگاهها را هر روز به خاطر حق دريغ شده شان مي پيمايند .

مي دانم بايد نوشت ، اما از چه ؟ از واقعيتهايي كه همه مي دانند و مي بينند .

 

از چه بنويسم از پيش فروش 25 سال گاز ايران«اين معامله فاسدترين قرار داد از زمان انقلاب اسلامي ايران بوده است. » ؛ از آينده مبهم آينده سازان ؟ از چه ؟!

وقتي يكي ا ز شاگردانم اين حرفها را مي شنود و از من مي پرسد چرا كسي نيست ؟ چرا هيچ كس حق ما را طلب نمي كند ؟ چرا هيچ كس هيچ نمي گويد ؟

آنگاه من چه مي توانم بگويم ؟

وقتي چشم نمي بيند آنگاه كه بايد ببيند و گوش نمي شنود آنگاه كه بايد بشنود .

دلم از اين بي عدالتي ها مي گيرد و و قتي نمي توانم بگويم آنگاه كه بايد بگويم ؛ پس همان بهتر كه هيچ نگويم .

بزرگي چه زيبا گفت :

«زمانه عجيبي است با مردماني عجيب . در اين زمانه ، هر كس عجيب نباشد غريب مي ماند .» و به راستي ما مردمان عجيب ، در اين زمانه عجيب چگونه عدالتي را باور كنيم كه غريب مانده است .

عدالتي كه تنها در روز ثبت نام انتخابات از آن دم مي زنند .

آري ثبت نام . نمي دانم ثبت نام نهمين انتخابات رياست جمهوري و گفته هاي نامزدهاي اين دوره به يادتان هست يا نه ؟ اگر نيست من برايتان حرف هاي روز ثبت نام كسي را مي گويم كه عدالت را ملاك و برنامه  سال آينده دولت خود دانست .

از رئيس جمهور ايران ، محمود احمدي نژاد .

همو كه گفت : « دولت بايد به متن مردم برگردد و فاصله ها برداشته شود »!!!

چرا كه « نظام جمهوري اسلامي بر دوش اراده  ها  و فكر ها و دستهاي توانمند آحاد ملت ايران برپاست  و اين ملت است كه مي تواند كشور را بسازد و دولت بايد به حداقل ها اكتفا كند » !!!

و آيا به راستي در اين دولت ، فاصله ها جهت ارائه فكر هاي نو و بديع و به ثمر نشستن فعاليت دستهاي توانمند ، برداشته شد ؟!

نه ، فاصله ها برداشته نشد ، هنوز كه هنوز است ، فرار مغز ها  از ايران ادامه دارد ، كاش اين آقايان به خاطر رضاي خدا هم كه شده به وعده هاي خود عمل مي كردند .

آقاياني كه مي گفتند :

«عدالت يك برچسب يا يك اسم نيست ، عدالت روح فعاليتهاست و ما اگر بخواهيم استقلال و آزادي و امنيت خود را حفظ كنيم و اگر بخواهيم كشور را بسازيم ، صرفا بر پايه عدالت ممكن است » .

و آنگاه عدالت را آنگونه معني نمودند كه :

«عدالت يعني اينكه، يك جوان زاهداني ، تبريزي و سنندجي ، مشهدي و شمالي و تهراني و اهوازي فرصتهاي يكسان براي رشد و بالندگي در اختيار داشته باشند ».

براستي آيا توانستند كاري انجام دهند؟ آن جوان مشهدي و شمالي و تهراني تان كه ديروز نه ، همين امروز پيش چشم خودتان مدال طلاي المپياد را گرفت ، ببينيد فردا در كدام كشور اروپايي يا امريكايي بايد سراغش را بگيريد ! چرا ؟ چون هميشه دير به يادتان مي آيد . يا وقتي به يادتان مي آيد كه همه چيز دير شده ، اين فقط مثالي از  فرداي آينده سازانتان .

در اقتصاد ايران هم چنين وضعي حاكم است ، فرار سرمايه .

سرمايه ها همين طور از كشور خارج مي شوند و ما و شما فقط نظاره گري بيش نيستيم .

چرايش را ما مي دانيم ، دوستان هم اگر اندكي فكر كنند مي فهمند .

وقتي هر سرمايه داري مي شود مفسد اقتصادي ، همان بهتر كه پولش را بردارد و ببرد در امارات ، در دبي و آنجا را آباد سازد به جاي وطن خود !

آنگاه همانجا هم طرح بدهند و بادگير بسازند و استاندار دبي بشود استاندار نمونه سال جهان !!!

و همان ا ستاندار در كنفرانس خبري علت موفقيتش را ثبت بادگيرهاي سنتي امارات  به عنوان يكي از مظاهر اين كشور بداند  و ما دست روي دست گذاشتيم و فقط به اين اماراتي هاي بدبخت و بيچاره خنديديم  و گفتيم (البته به خودمان) ما كه مي دانيم از ابدالآباد بادگير از آن ايران بوده است و همگان بادگير را نماد اين آب و خاك مي دانند و 000.

و باز هم  ديديم و نگفتيم ، حتي آنچه را كه مي دانستيم و مي توانستيم كه بگوييم !!!

از اين دانسته هاي نتوانسته و نگفته زياد است و هر روز هم به تعدادشان افزود

مي شود .

اما آنچه كه فردا از امروز براي ما باقي خواهد ماند به يادگار ، فقط افسوس است و بس .

افسوسي كه اكنون  فرزندان ما و ديروز خود ما ، با  خواندن بسته شدن عهدنامه هاي ننگيني چون گلستان و تركمنچاي در كتاب تاريخ خورديم  و اينكه چرا كسي حرفي نزد ؟ و آيندگان ما نيز شايد افسوس  بخورند كه چرا ما ، همگان  همه چيز را ديديم و هيچ نگفتيم !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 12:41  توسط ویدا ظریف |